عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

132

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

دو لشگر كه بهم رسيد سوار و پياده صف‌آرائى كرده دشت و تلال را فراگرفتند . پس جنگ درگرفت و نائرهء آن اشتعال يافت و سه روز و سه شب به طول انجاميد و از طرفين جمع كثيرى كشته و زخمى شدند . فرشيدورد « 1 » به سختى مجروح گرديد و بيست تن از پسران ماهروى زورآور گشتاسب شربت شهادت چشيدند و كرزم مفترى اسفنديار و جمعى از سران و سرداران نيز بقتل رسيدند گشتاسب مغلوب شده هزيمت گرفت و با بقيّهء قشون خود بكوه مرتفع صعب العبورى ملتجى گرديد . تركان به محاصرهء آنان شتافته راه را بر آنان مسدود كردند . قلّت آذوقه مجبورشان ساخت كه براى حفظ جان اسبها را كشته از گوشت آنها تغذيه كنند چنان كه رنج فراوان ديدند و سختى بيحد كشيدند . گشتاسب رنج و اندوه خود را به جاماسب اظهار و از او چاره‌جوئى نمود جاماسب گفت : پس از خداى تعالى كسى جز اسفنديار قادر باصلاح اين وضع ناگوار نيست . گشتاسب گفت : جز تو كسى نيست كه او را بياورد . جاماسب گفت : چنانچه ملك امر كند در امتثال امر تأخير نخواهد شد . گشتاسب گفت . پس برو نزد او از طرف من عذر بخواه و از قول من بگو كه فرزند من به تو بد كردم كه بقول مفتّن كذّابى كه نتيجهء آنچه بر عليه تو و حتّى خود من كرده بود ديد با تو بدرفتارى نمودم ميدانى كه از تقدير گزيرى نيست پس اعتذار مرا بپذير و بنجات من و انتقام جدّ و برادرانت اقدام عاجل نما و كشور را براى خود و پسرانت حفظ كن . مرا هم باقبال بلند خود نجات بخش . منهم در عوض متقبّل ميشوم كه تخت و تاج را به تو واگذار و سلطنت ايران را همچنانكه لهراسب به من و كيخسرو به او واگذار نمود به تو واگذارم و خود كارى جز پرداختن بامر معاد و اندوختن توشهء راه بهشت نكنم . جاماسب وعده داد كه پيغام را برساند و مطمئن بود كه نتيجهء مثبت خواهد گرفت . چون جاماسب بايد از صفوف تركان ميگذشت به لباس آنان درآمده از صفوف آنان گذشت و راه قصرى كه اسفنديار در آن گرفتار بود پيش گرفت مستحفظين قصر كه او را از دور مشاهده كردند اسفنديار را گفتند كه سوار تركى بجانب قصر رهسپار

--> ( 1 ) فرشاورد .